صدای نسل سوم

"کربلا در کربلا میماند اگر زینب نبود...شیعه می پژمرد اگر زینب نبود"

صدای نسل سوم

"کربلا در کربلا میماند اگر زینب نبود...شیعه می پژمرد اگر زینب نبود"

پیام های کوتاه
  • ۲۷ مرداد ۹۶ , ۰۲:۱۱
    "مرگ"
  • ۲۷ خرداد ۹۶ , ۱۰:۵۹
    "دعا"
کلمات کلیدی
بایگانی
آخرین مطالب

۱۰۳ مطلب در بهمن ۱۳۹۳ ثبت شده است

من متنفر بودم و هستم


از انسانهای سازش کار و بی تفاوت

 و متاسفانه جوانانی که شناخت کافی از اسلام ندارند

 و نمی دانند برای چه زندگی می کنند

و چه هدفی دارند و اصلا چه می گویند . 

  ای کاش به خود می آمدند. 

 از طرف من به جوانان بگوئید

چشم شهیدان و تبلور خونشان به شما دوخته  شده است

 بپاخیزید و اسلام را و خود را دریابید...

http://shahid20.persiangig.com/image/1273375096.jpg

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ بهمن ۹۳ ، ۱۱:۴۸
افسر مولا

http://media.afsaran.ir/si18wf_535.jpg


رئیس‌علی دلواری در سال ۱۲۶۱ هجری شمسی در روستای دلوار متولد شد.                             رئیسعلی در حالی که ۲۴ سال بیشتر نداشت از جمله پیشگامان مشروطه‌خواه در جنوب ایران شد و همکاری نزدیکی با محافل انقلابی و عناصر مشروطه‌طلب در بوشهر،آغاز کرد.

دوران جوانی او همزمان با حضور گسترده استعمار انگلیس در خلیج فارس بود. وی نقشی کلیدی در قیام جنوب داشت. قیام مردم تنگستان به رهبری وی روی هم هفت سال طول کشید و در این مدت دلیران تنگستانی دو هدف عمده را دنبال می‌کردند، پاسداری از بوشهر و دشستسان و تنگستان به عنوان منطقه سکونت خود و جلوگیری از حرکت قوای بیگانه به درون مرزهای ایران و دفاع از استقلال وطن.

زمانی که مقامات انگلیسی تصمیم قطعی درباره اشغال بوشهر و پیشروی به سوی شیراز را داشتند به منظور تطمیع رئیس علی، دونفر از متابعان حیدرخان حیات داودی را به دلوار گسیل داشتند.

نمایندگان حیدرخان ضمن ملاقات با رئیس علی متذکر شدند که چنانچه او از قیام علیه قوای اشغالگر صرف نظر کند، مقامات انگلیسی چهل هزارپوند به او خواهند پرداخت. رئیس علی در پاسخ می‌گوید: «چگونه می‌توانم بی‌طرفی اختیار کنم در حالی که استقلال ایران در معرض خطر جدی قرار گرفته‌است؟»

پس از مراجعت نمایندگان حیدرخان، نامه تهدیدآمیز از طرف مقامات انگلیسی به رئیس علی نگاشته شد مبنی بر این که: «چنانچه بر ضد دولت انگلستان قیام و اقدام کنید، مبادرت به جنگ می‌نماییم، در این صورت خانه‌هایتان ویران و نخل‌هایتان را قطع خواهیم کرد.» رئیس علی در پاسخ مقامات انگلیسی نوشت:«خانه ما کوه‌است و انهدام و تخریب آن‌ها خارج از حیطه قدرت و امکان امپراطوری بریتانیای کبیر است. بدیهی است که در صورت اقدام آن دولت به جنگ با ما، تا آخرین حد امکان مقاومت خواهیم کرد.»

رئیس‌علی در محلی به نام «تنگک صفر» هنگام شبیخون به قوای بریتانیا توسط فردی نفوذی و اجیر شده، از پشت سر هدف گلوله قرار گرفت و در سن ۳۳ سالگی کشته شد.

این روز با ۱۱ شهریور ۱۲۹۴ خورشیدی مطابقت می‌کند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ بهمن ۹۳ ، ۱۱:۴۷
افسر مولا

http://www.chatrbaz.ir/Posters/farhang-War-1-L.jpg


امروز در جنگ نرمجنسیت مطرح نیست.

لباس رزم بر تن کنید.

برای نبرد چهره به چهره در میدان جنگ نرم آماده باشید.

نکند فردا نسل تو به دلیل کم کاری امروزت

در مقابل اعتقادات و افکار اصیل اسلامیت بایستد!!!

شنیدن حرفهای دشمن از زبان فرزندت غیرقابل تحمل است.

پس به هوش باش.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ بهمن ۹۳ ، ۱۱:۴۶
افسر مولا

صبح روزبعد او با صدای یک کشتی که به جزیره نزدیک می شد از خواب برخواست,

کشتی می آمد تا او را نجات دهد.

مرد از نجات دهندگانش پرسید:

"چطور متوجه شدید که من اینجا هستم؟

آنها در جواب گفتند:

"ما علامت دودی را که فرستادی دیدیم!!!!"

آسان می توان دلسرد شد؛هنگامی که بنظر می رسد کارها بخوبی پیش نمی روند,

امانباید امیدمان را از دست دهیم,

زیرا خدا در کار زندگی ماست,حتی در میان درد و رنج.

دفعه آینده که کلبه شما در حال سوختن است به یاد آورید که آن شاید علامتی باشد

 برای فرا خواندن رحمت خداوند.....

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ بهمن ۹۳ ، ۱۱:۴۵
افسر مولا

تنها بازمانده یک کشتی شکسته، توسط جریان آب به یک جزیره ی دور افتاده برده شد،

با بی قراری به درگاه خداوند دعا میکرد تا او را نجات بخشد.

ساعتها به اقیانوس چشم میدوخت تا شاید نشانی از کمک بیابد اما هیچ چیز به چشم نمی آمد.

سرانجام ناامید شد و تصمیم گرفت که کلبه ای کوچک خارج از کلک بسازد تا از خود و وسایل اندکش بهتر محافظت نماید.

روزی پس از آنکه از جستجوی غذا بازگشت،خانه ی کوچکش را در آتش یافت.دود به آسمان رفته بود،

اندوهگین فریاد زد:

{خدایااااااااا چگونه توانستی با من چنین کنی؟}

ادامه دارد...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ بهمن ۹۳ ، ۱۱:۴۴
افسر مولا

چند سالیست که پاییز برایم همچون بهار می ماند....

دیگر برایم ابری نیست

دیگر سرد نیست

دیگر ...

"جانم فدای امام خامنه ای"

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ بهمن ۹۳ ، ۱۱:۴۳
افسر مولا

http://www.shiapics.ir/components/com_joomgallery/img_originals/___imam_mahdi_17/imam_mahdi_6___wwwshiapicsir_20100726_1163786584.jpg                                                                            

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ بهمن ۹۳ ، ۱۱:۴۲
افسر مولا

سلام مولای من

چند وقتی بود که توفیق نوشتن نامه ای برای رفع دلتنگی را نداشتم.

اما امشب در سکوت شبانه می نویسم.

مولا جان روزها می گذرند،حوادث رخ می دهد ،یکی را در میانمار به جرم!! مسلمان بودن میسوزانند،

یکی را در بحرین با شلیک مستقیم گلوله سینه اش را می درند،

یکی را در مصر برای اعتراض به داشتن حق حیات،زیر پوتین ها له میکنند،

یکی را در لیبی..

یکی را در...

یکی را در...

در ایران هم ،همه در امن وامان زندگی میکنند ،گه گاه هم یادی از شما میکنند!!

ماه ها قبل به حدیثی برخوردم که مضمونش این بود:مصر پرچمش را به شما می دهد اما سوریه خیر!!!

آن روز ها که حسنی نامبارک بر اریکه قدرت بود با عقل ناقصم جور در نمی آمد،اما حالا دیگر اثری از آن نامبارک نیست.

آری ظلم رفتنیست...

آقا جان،امروز مردم غرب هم منتظرند تا کسی آنان را از گرسنگی،بیکاری ،کارتن خوابی و... نجات دهد اما نمی دانند آن منجی ،مهدی موعود ماست.

ما که می دانیم هم به رشد ملت ها و حتی ملت خودمان برای افزایش ظرفیت و قابلیت پذیرش حضور خورشید تلاشی نمیکنیم.

ایران امام زمانی چند وقتیست رنگ و بوی مهدوی نمی دهد!!!

در کوچه و خیابان بوی شیطان می آید!!!

پسر و دختر شیعه ایرانی مسلمان آنگونه که دل مولا شاد کنند لباس نمی پوشند.

آقا جان بالاخره روزی ظهور متجلی میشود ...

نفس کشیدن در این دنیا را فقط برای وجود نازنین نائبتان امام خامنه ای تاب می آوریم و گرنه...

آقا جان ،شما غریبی و نائبتان هم غریب!

پر درد تر آنکه هر دو قریب ما هم هستید!

غربت را از علی(ع) و حسین(ع) و... آموختید و چه زیباست...

خدایاااااا؟ پروردگاراااااا؟

زمین دیگر توان تحمل غربت عزیزانت را ندارد.

عن قریب است که کوهها از غربت مولایمان ذوب شوند.

سرورمان می فرمایند:برای فرجم دعا کنید...

خدایا صدایمان نمی رسد!!!

اللهم عجل لولیک الفرج

اللهم عجل لولیک الفرج

اللهم عجل لولیک الفرج.....

کریما،حق داری بقیه الله را برایمان نفرستی!!

11 بار اعتماد کم نیست!!!!

رحیما ، معتمدمان کن،

لایقمان کن،

رشیدمان فرما که روی خورشید را بتوانیم ببینیم با مهیا شدن عصر ظهور...

از درد زهرا (س) شنیدم،از تنهایی علی(ع)شنیدم،از مظلومیت حسن(ع)،سجاد(ع)،صادق(ع)،باقر(ع) شنیدم...

غفورا،با چشمانم در مدینه دیدم، در بقیع ،در حرم حضرت رسول...

حمیدا،مدینه هنوز بوی غربت می دهد،هنوز شیعه در خفقان است.

آهاااااااای مدینه؟؟؟؟؟؟؟

در کوچه بنی هاشم چه گذشت که بعد از این همه سال هنوز بوی غربت می دهی؟؟!!

صدای ناله را می شنوم...

بی نیازا،با دلی سنگین،گلویی پربغض و چشمانی که حتی اجازه ندادند اشک بریزد به حال بقیع از مدینه به ایران آمدم.

همه را نگه داشتم برای یک جا!!!

برای یک نفر!!

می دانی کجا؟؟؟؟

برای باب الجواد حرم حضرت رضا(ع)

یا علی ابن موسی،به باب الجواد که رسیدم ،همه ی غربت هایی که دیدم را باز می گویم و بعد اذن دخول می خوانم.

یا امام رضا آنجایی که من دیدم به گمانم هیچگاه دل امام زمان با رفتن به آنجا شاد نشود!!

هر بار که نگاهشان به مزار تمام خاکی 4امام مان بیافتد ،دلشان خون میشود.


مدینه شرم بر تو باد!!

شرم بر تو باد که مزار مادرمان باید گمنام بماند!!

یا اباصالح المهدی نمی دانم کجایید؟!اما دور کعبه که طواف می دادم ،می دانستم که قدمگاه شماست...

 در مسجد الحرام ،روبروی رکن یمانی برجی غول آسا ساخته اند!!

همانجا که وقتی ظهور می کنید به آنجا تکیه زده و می فرمایید :"انا بقیه الله..."

کور خوانده اند.

روزی می رسد که ما طاغوت را کن فیکون میکنیم و همه چیز را بدست می گیریم و برایتان باند فرودی فراهم می کنیم.ان شا الله

قدمتان پیشاپیش بر روی چشمان شیعه ی مظلوم  پیروز.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ بهمن ۹۳ ، ۱۱:۴۰
افسر مولا

240479_142.jpg


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ بهمن ۹۳ ، ۱۱:۳۷
افسر مولا

بسم الله الرحمن الرحیم

دانشگاه ،مبدا تحولات یا   توهم مدینه فاضله!!!

فوق لیسانس   معماری  از  دانشکده ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران بود.

میگفت:هرچه آموخته ام از خارج دانشگاه است.

میگفت:با یقین کامل می گویم  که تخصص   حقیقی  در سایه ی تعهد اسلامی به دست می آید و لا غیر.

حرفهایش برایم بسیار جالب بود،شاید اگر به دانشگاه نیامده بودم  نمی فهمیدم منظورش چیست؟!

میگفت:من هم سالهای سال در یکی از  دانشکده های هنری  درس خوانده ام ،به شبهای شعر  و گالری نقاشی رفته ام،موسیقی کلاسیک گوش داده ام و ساعت ها از وقتم  را به  مباحثات بیهوده  درباره  چیزهایی که نمی دانستم ،گذرانده ام.

میگفت:من هم سالها با جلوه فروشی  و" تظاهر به دانایی زیاد  "زیسته ام.کتاب "انسان تک ساحتی "   هربرت  مارکوز   را بی آنکه خوانده باشمش ،طوری دست گرفته ام که دیگران جلد آن را ببینند  و پیش خودشان بگویند:"عجب! فلانی چه کتابهایی می خواند،معلوم است که خیلی می فهمد!"

میگفت:"خوشبختانه زندگی مرا به راهی کشانده است که ناچار شده ام رودربایستی را نخست با خودم و سپس با دیگران کنار بگذارم و عمیقا    بپذیم   که "تظاهر به دانایی" هرگز جایگزین "دانایی " نمی شود."

میگفت:"از یک راه طی شده با شما سخن می گویم..."

احساس می کردم    که حرفهایش نفوذ خاصی دارد   و   قابل لمس   بود . تا بحال  کسی اینگونه برایم سخن نگفته بود.

ورود به دانشگاه  یک  ارزش مطلق در جامعه امروز ماست. به همین دلیل شاید افرادی بدون هدفی متعالی وارد دانشگاه می شوند .

میشوند،شن های یک ساعت شنی!!!

نمی دانم،برای مدرک ...    برای شغل آینده ...     برای کسب علم ...   برای چه...؟؟!!

می گفت:"وقتی شرط تحصیل امتیازات اجتماعی ،رفتن به مدرسه و تحصیل در دانشگاه باشد،فی نفسه مدرک گرایی اشاعه پیدا  خواهد کرد. چرا که کسب امتیازات و مناصبات اجتماعی ،مشروط به داشتن مدرک دانشگاهی است."

میگفت:" اگر مدرک آموزشی را لازمه ی کسب امتیازات اجتماعی ندانیم،بسیاری  از این کسانی  که امروز در صف طویل کنکورهای گوناگون انتظار می کشند،از تحصیلات صرف نظر خواهند کرد."

میگفت:"غایت این دوران طولانی آموزش چیست؟

آیا  انسان بعد از طی  مراحل و اخذ مدرک مهندسی یا دکتری،صاحب اخلاق حسنه می شود و به بهشت می رود؟خیر.

اصلا این سوال  بسیار مسخره است .همه ما می دانیم  که در بهشت دری به نام هندسه و ریاضیات وجود ندارد."

میگفت:"این نظام آموزشی بر محور تعلیم و تربیت مطلق یا تعلیم و تربیت اخلاقی انسانی طراحی نشده است،بلکه  هدف اصلی آن ،آموزش مهارت های فنی لازم و تامین کادرهای تخصصی برای دست یافتن به توسعه یافتگی است."

شاید خیلی ها این افکارش را متعصبانه بدانند یا قبول نداشته باشند اما این علایق ماست که میزان پذیرش  حق را برایمان معین می کند. تفکر منطقی چیزی است که جنس علایق ما دز آنرا تعیین می کند.

میگفت:"اکنون در همه جای دنیا نظام تعلیم و تربیت ،تقلیدی از مغرب زمین است و هیچ کس حتی کوچکترین تردیدی به خود راه نمی دهد که مبادا سیستم آموزشی ،بر محور تکامل و تعالی  روح و اخلاقی   انسان  پایه گذاری نشده باشد!!"

چقدر سخت است ،کسی برای شنیده شدن صدای حق و صدای اسلام ،مجبور باشد  همپای موج مدرک گرایی  حرکت کند تا شاید به واسطه ی مدرکش ،حرفهایش را بشنوند!به واسطه ی مدرکش ،نفوذ عقاید داشته باشد در نسل های بعد از انقلاب، که دشمن  برایشان نقشه ها کشیده و خوابها دیده است!

میگفت:"در علم امروز که بنیان آن بر پدیدار شناسی     (Phenomenology)  است، همه ی امور همچون پدیده هایی  صرفا  فیزیکی و مادی  مورد بررسی قرار می گیرند ،و براستی با این بینش می توان" عشق به کربلا " را معنا کرد؟!"

انگار این مطلب را جای دیگری هم شنیده ام ، آری همین  ترم بود  که استادم سر کلاس گفت:علم تنها چیزی است که فیزیک  آنرا اثبات کند و در آزمایشگاه  قابل اندازه گیری باشد!!

افکار و عقاید جالبی داشت ، با جنس عقاید  زمینیان فرق داشت!! حرف یک فوق لیسانس دانشگاهی نبود! روح بزرگی داشت.

 سید شهیدان اهل قلم را می گویم.

شهید سید مرتضی آوینی را می گویم!

علم،از دید امام خمینی (ره ) هم بسیار دو از نظام  آموزشی امروز ماست.

امام  خمینی (ره) می فرمودند: میزان در علم ، حصول مفهومات کلیه و اصطلاحات علمیه نیست،بلکه میزان آن،رفع حجب از چشم بصیرت نفس است و فتح باب معرفت ا...  است و  علم حقیقی آن است که چراغ هدایت ملکوت و صراط مستقیم  تقرب حق و دار کرامت او باشد.

از منظر ایشان،دانشگاه مبدا تحولات است ،آری  دانشگاهی که مبنای علمی آن هم مطابق با فرمایشات ایشان باشد نه  بر مبنای متون غرب!!

اما در عرصه جهاد علمی شهریاری ها و علیمحمدی ها و احمدی روشن ها و... هستند که در پر بار شدن شجره ی طیبه ی انقلاب که ریشه هایش مستحکم و شاخه هایش رو به رشد است،نقش ایفا کنند  و تا زمانی که در این سرای فانی هستند،برای انقلاب نیرو تربیت می کنند و  وقتی با شهادت پر می کشند،با خونشان   شجره ی طیبعه ی انقلاب را آبیاری می کنند تا حیاتی جاوید یابد.براستی  روزی خواهد رسید که علوم لا ینفع از متون درسی دانشگاههای جمهوری اسلامی ایران رخت بربندد و خروجی دانشگاه های ما متخصصان متعهد دینی باشند؟؟!!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ بهمن ۹۳ ، ۱۱:۳۳
افسر مولا