صدای نسل سوم

"کربلا در کربلا میماند اگر زینب نبود...شیعه می پژمرد اگر زینب نبود"

صدای نسل سوم

"کربلا در کربلا میماند اگر زینب نبود...شیعه می پژمرد اگر زینب نبود"

صدای نسل سوم

afsaremola در اینستاگرام

پیام های کوتاه
  • ۲۷ مرداد ۹۶ , ۰۲:۱۱
    "مرگ"
  • ۲۷ خرداد ۹۶ , ۱۰:۵۹
    "دعا"
کلمات کلیدی

۵ مطلب در اسفند ۱۳۹۵ ثبت شده است


بزرگی می گفت هروقت کارت به جایی رسید که از دست هیچ کسی کاری بر نمی آمد 

باید کوله ات را ببندی و بروی کربلا...

امسال دهمین سال حضورم در شلمچه خواهد بود...

دو سال قبل که در تاریکی هوا, شلمچه را ناگزیر ترک کردم...گفتم من آدم خداحافظی نیستم...باز هم میخواهم از سپهر شلمچه تنفس کنم...

دو سال گذشت 

دوسالی که شهدا مرا قدم قدم با خودشان بردند پیاده روی اربعین سیدالشهدا...

حالا همان کفش کتانی را پوشیده ام...

راهی شلمچه ام...

من با این کفش, پا به پای اهالی شلمچه و طلاییه و هویزه و...راه رفته ام.

مگر میشود مسافری کفش همسفرش را نشناسد؟!

آی شهدا 

من باز هم نتوانستم اسفندم را در شهرم خلاص کنم...هفته آخر اسفند های عمرم یک دهه است که به خاک های غروب شلمچه و ظهر طلاییه پیوند خورده...


ممنونم از دعوتتان

کاش روز حساب که می رسد...

حسابرسی پاهایم به این کوتاهی باشد:

از شلمچه تا کربلا


سفرنامه افسرمولا

#اهواز

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ اسفند ۹۵ ، ۱۶:۱۵
افسر مولا

این نکته را هم به شما عرض کنم که بنده به هیچ وجه دل خوش نمی‌کنم به این‌که در فلان جشنواره‌ی جهانیِ فیلم، به فلان فیلم سینمایی ما جایزه دادند. این جایزه‌ها و جایزه دادنها که در مواردی حتی با انگیزه‌های سیاسی همراه است، مهم نیست. ضمناً بهترین فیلمهای سینمای ما هم فیلمهایی نیست که در خارج برای آنها جایزه معیّن می‌شود. به‌نظر بنده، گاهی سوءظن برانگیز هم هست. مهم این است که ما در دنیا از این جهت برجسته باشیم، نه این‌که دنیا در ما احساس برجستگی کند! بی‌شک در جامعه‌ی ما استعداد سینماگری وجود دارد. این استعداد باید شکوفا شود. کلاًّ در این زمینه باید کار شود. 



حضرت امام خامنه ای 

٣/۱۱/٧٣

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ اسفند ۹۵ ، ۰۰:۰۵
افسر مولا


⭕⭕️

🔰نقدی بر فروشنده 🔰

💎 فهیمه مومن یساقی

🔰🔰

فیلمی که ابتدا با تصویری از یک تخت دو نفره شروع می شود و مخاطب را تا پایان فیلم با خودش می کشاند.پیرنگ داستان فروشنده ماجرای یک زوج است به نام رعنا و عماد .عماد معلم ادبیات است و هر دو تئاتر بازی می کنند.یک شب به دلیل خطر ریزش ساختمان مجبور به ترک منزلشان می شوند. خانه ای را برای اجاره به آنها معرفی می کنند که مستاجر قبلی آن،زنی روسپی بوده است و از این ماجرا به عماد و همسرش چیزی نمی گویند.دودش در چشم این دو می رود و مردی که قبلا در این خانه با آن زن بدکاره رابطه داشته، زنگ منزل عماد را می زند.رعنا چون منتظر عماد است، بدون اینگه گوشی اف اف را بردارد، درب را باز میکند و وارد حمام می شود .مرد هم وارد حمام شده و به رعنا تعرض می کند.عماد قصد دارد به پلیس اطلاع دهد اما رعنا اصرار می کند که دوست ندارد کسی مطلع شود حتی پلیس و ازآنجا عماد می شود پلیس قصه و با یک سیلی خشک و خالی تسویه حساب می کند! 

در اصول داستان نویسی تلاش بر این است که هرچه حشو و زائد است را حذف کنند و وقت مخاطب را بیهوده تلف نکنند.متاسفانه در فروشنده ،قسمتهایی گنجانده شده که با حذف کردنش هیچ آسیبی به استخوان بندی داستان وارد نمی شود و در عوض نوع نوشتار فیلم نامه به صورتیست که در مقام اجرای نمایشی از باور پذیری دور می شود و صرفا تصویر، به فریاد این خلا داستانی می رسد. 

به عنوان مثال: پس از واقعه،آنجایی که عماد یک دسته کلید روی مبل پیدا می کند و در کوچه روی تک تک ماشین ها امتحان می کند و کلید را می چرخاند اما نه درب باز می شود و نه ماشینی دزدگیرش روشن می شود و نه کسی به او می گوید آقا چه خبر؟! دارید چیکار می کنید؟! 

شاید در توصیفات داستانی بتوان این صحنه را با ترس و اضطراب بازگو کرد اما در تصویر اصلا باور پذیر نبود! و یا درابتدای فیلم، بیل میکانیکی در حال گود برداری است و همین عامل اصلی احتمال ریزش منزل است و از این رو ساختمان را نیمه شب با تشویش و نگرانی تخلیه میکنند اما این سوال ایجاد می شود که آیا در نظام شهری چنین پدیده ای واقعا در آنوقت از شب، آنهم چسبیده به ساختمان مسکونی واقعیت دارد؟! در این فیلم یک شهر بی نظام به تصویر کشیده شده است. برای آنان که در ونکور صف ایستاده اند که فروشنده را ببینند، هرگزبرایشان ذهنیت خوشایندی از ایران ایجاد نخواهد شد .در اوایل فیلم عماد را سوار بر تاکسی میبینیم که کنارش خانمی میانسال نشسته است و از عماد میخواهد که کمی جمع تر بنشیند و نهایتا آن خانم از راننده می خواهد که بایستد تا بتواند جایش را با پسر نوجوانی که جلو نشسته است عوض کند.از قضا ،آن نوجوان از شاگردان عماد است.فردای آن روز به عماد می گوید:دیروز از اینکه آن خانم به شما تهمت زد، من خیلی ناراحت شدم و به او گفتم که شما معلم ماهستید و...عماد پاسخ می دهد:!مطمئن باش امین جان !حتما یه مردی تو تاکسی قبلا این رفتار رو با این خانم کرده که حالا فکر میکنه هرکی بغلش میشینه حتما یه قصد و غرضی داره!غصه نخور صد سال اولش سخته! 

این پاسخ عماد طوری القا می کند که اگر در تاکسی، خانمی از نشستن در کنار مردی موذب بود و چنین درخواستی از راننده داشت مبنی بر اینکه جلو بنشیند، پس مطمئنا زنی دست خورده و آسیب دیده است! در صورتیکه در دین ما ، روابط بین محارم و غیر محارم کاملا تعریف شده است.در این فیلم روابط آنقدر راحت است که همه همدیگر را به اسم کوچک صدا می کنند و تنها حریمی که خصوصی محسوب می شود مسائل زناشویی است! 

در بخشی از فیلم،تمرین تئاتر را می بینیم که صنم نقش یک زن فاحشه ای را بازی می کند که از حمام خارج می شود و به عماد که نقش مقابلش را بازی می کند می گوید:من که نمیتونم لخت برم بیرون! در حالیکه بارونی قرمز به تن دارد.بازیگر دیگری که روی راه پله نشسته است وسط تمرین تئاتر پوزخندی می زند و تئاتر به این علت قطع می شود...وقتی علت را می پرسند می گوید: با بارونی از توی حموم اومده بیرون میگه من نمیتونم لخت برم بیرون ... خب آدم خنده اش میگیره...این خنده در واقع خنده ای موزیانه به قوانین جمهوری اسلامی ایران است نه بارونی قرمز صنم! اگردر آرزوی رسیدن به وضعیت "مارتین باتلر "هستید و ساخت فیلمی همچون فیلم "تانا "را در ذهن می پرورانید،باید بگویم که در ایران فیلمی با پوشش انسانهای نخستین نمی توانید بسازید حتی اگر برای عقل خودتان ادله ی منطقی ساخته باشید! 

لطفا بقیه را در ادامه مطلب بخوانید...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ اسفند ۹۵ ، ۲۱:۳۴
افسر مولا
توی گروهی عضو بودم که یهو یکی یه کلیپ گذاشت توی گروه 
خانم محیط زیست! با روسری سبز و مانتو سبز و کلی محافظ و خدم و حشم...
یه دفعه یه جوون میاد جلو و به نشانه ی اعتراض میگه
مردمی که نمیتونن نفس بکشن و...
و بعد میگه استعفا بده خانم ا ب ت ک ا ر

اما واکنش امپراطور مأبانه ی این خانم بقدری مشمئز کننده ست که هربار این کلیپ رو میبینم دلم میخواد کله ی این خانم رو چند دور بپیچونم تا دیگه صداش در نیاد...
واقعا حقیقت داره که شیطان میتونه تو انسان متجلی بشه...

# تمسخر خانم محیط زیست 

زخم نوشته های افسر مولا
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ اسفند ۹۵ ، ۲۱:۱۹
افسر مولا

من میدانم که شما میان ما حاضرید..

می دانم که بهترین مرگ, شهادت است...

می دانم که دنیا از نابرابری و بی اخلاقی رنج می برد...


من همه ی اینها را میدانم...

بفرمایید باید چه کاری کنم که مسیر وصال کوتاه شود...؟

سرمایه از من

نقشه راه از شما 



افسر مولا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ اسفند ۹۵ ، ۰۱:۳۱
افسر مولا